تبليغاتX
یادمانِ عشق

یادمانِ عشق

برای تازه شدن دیر نیست!

میلیاردرهای ایران چه کسانی هستند ؟!

قبلا اين پست را گذاشته بودم ولي بعلت مراجعه زياد اين ليست را آپديت كردم.

خیلی ها موفقیت را داشتن موقعیت شغلی مناسب و برخورداری از رفاه کامل می دانند ، اگرچه بسیاری ثروتمند بودن را به عنوان نوعی ارزش، شاید شبیه به موفقیت نمی دانند، اما در بسیاری از کشورهای دنیا چنین است. از همین راهروی فکری هم هست، که ثروتمند ترین مردان و زنان دنیا، آنجا که سامانه مالیاتی درستی هم وجود دارد، با افتخار سر خود را بالا می گیرند و از ثروت مشروعی می گویند که البته قانونمد و شفاف به دست آمده است و کم نیستند لیست های ثروتمند ترین افراد یک کشور یا جهان که در نشریات مطرح می شوند.

به گزارش عصرایران، در “ایران سال ۱۳۸۹ “اما ، موضوع مثل خیلی از مقولات دیگر متفاوت از دنیاست. در اینجا، پولدار بودن همان است که در «به کجا چنین شتابان؟» و «دارا و ندار» نشان داده می شود ؛ اگرچه این سریال محصول ماه های اخیر است، اما فیلمنامه آن در ذهن بسیاری از افراد جامعه ما از خیلی سال ها پیش نقش بسته است. سال هایی که گنج قارون ساخته شده بود.

بر اساس این تفکر است که: «اولا پولدار ها خبیث هستند و هیچ راهی به جز بالا کشیدن حق فقرا نداشتند تا پولدار شوند. ثانیا، پولدارها معمولا امراضی نظیر سرطان خون (خاص مرفهان بی درد) دارند و اگر این را هم نداشته باشند، حتما از حرص پول سکته می کنند. بچه هایشان هم که اگر ایدز نداشته باشند(که این ایدز هم سوغات یک سفری خارجی و بی بندوباری است) حتما معتاد و الکلی هستند.»

با این پاراگراف کوتاه، چه کسی حاضر می شود بگوید من ثروتمندترین ایرانی هستم؟ بهتر آنکه چیزی رو نشود. از طرف دیگر هم، خانواده ۸ نفری که نان شب شان به زحمت در می آید، پای تلویزیون ال سی دی قسطی(وارد شده توسط یکی از آن ثروتمندان ایدزی) بنشینند ، وقتی که نوک پاهایشان به خاطر تنگی جا به هم می خورد، ۵۰۰ تومان تخمه آفتابگردان بشکنند و به عاقبت ثروتمندان بدبخت نگاه کنند و خدا را هزار مرتبه شکر کنند که اگر پولدار نیستند و قسط خرید وسایل منزل و اجاره خانه و شهریه دانشگاه عقب افتاده و پول خرید گوشت ندارند و شیر یارانه ای گیرشان نمی آید و زیر کفششان هزار بار وصله شده، لااقل بچه هایشان ایدز ندارند، دست به قتل نمی زنند، از اعتیاد کمرشان نشکسته و…!

از بحث دور نشویم، به لطف سامانه های مالیاتی و مالی کشورمان ایران، دو دسته ثروتمند وجود دارند. دسته اول که همیشه هم بحث برانگیز بودند، رانتی هستند و زمین خوار و … اینها را کسی نه می شناسد، نه دیده، نه حساب هایشان معلوم است. لااقل ۵ سالی هم هست که اسمشان از نوک زبان، به بیان نرسیده و هنوز مردم منتظر شنیدن نامشان هستند و مدارک ثروت نامشروعشان.در ضمن وقتی نام شان از نوک زبان بزرگان به مقام بیان نرسیده، انتظار زیادی است که از قلم ما بچکد!

پس اجازه بدهید سراغ دسته دوم برویم، همان ها که ثروتمند هستند، اما شناخته شده اند و به خاطر شناخته شده بودنشان، مالیات می دهند. مالیاتی که کوچه های شهرمان را با آن اسفالت می کنند، صدا و سیمای مان را با آن می چرخانند و… برای پیدا کردنشان باید کمی بگردیم.

در فهرست زیر، هرجا که دیدید، نام شرکت یا کارخانه ای آمده است، بدانید که در آن بنگاه اقتصادی، اشخاص زیادی کار می کنند و به واسطه تولید، چرخ اقتصاد خانواده شان می چرخد ؛ پس قابل احترام هستند.

***

۱ - علاء میرمحمدصادقی: الان ۷۹ سال دارد و متولد اصفهان است. کسی که همه او را به‌عنوان پدر گچ و سیمان کشور می‌شناسند.اولین صندوق قرض‌الحسنه انقلابی را ۳۸ سال پیش در مسجد لرزاده تأسیس کرد. او بنیانگذار سازمان اقتصاد اسلامی است که روزی قرار بود بانک خصوصی بازاری‌ها باشد اما با تهدید به استعفای ۷ عضو کابینه دولت موقت، به محاق تعلیق رفت تا سرانجام در دولت احمدی‌نژاد به بانک قرض‌الحسنه تبدیل شد.میرمحمد صادقی رئیس انجمن صنایع و معادن گچ کشور، رئیس خانه معدن کشور، بنیانگذار و رئیس هیات مدیره اتاق های مشترک این و کانادا، ایران و افغانستان، کمیته مشترک ایران و کره، شورای مشترک ایران و بحرین، و ایران و عربستان، اتحادیه تولید کنندگان و صادر کنندگان محصولات معدنی، عضو هیات مدیره شرکت کشتی سازی نوح، شرکت صنایع گچ خوزستان، شرکت صادراتی بنادر جنوب، شرکت پخش سیمان کشور و عضو هیات رئیسه اتاق تهران است.

۲ - سید حمید حسینی: حضور اشخاصی مثل صفایی فراهانی در مجلس ترحیم پدر وزیر ارشاد برای بسیاری سوال برانگیز بود. پاسخ سوال را باید در فعالیت های اقتصادی برادر وزیر ارشاد جست، بالاخره برادر وزیر ارشاد با صفایی فراهانی همکار است.۵۲ ساله است و اهل رفسنجان. رئیس هیات مدیره گروه بین المللی مذاکرات و مدیر عامل شرکت پالایشگاه نفت سروش است.

 ۳ - محسن خلیلی‌عراقی: مدیرعامل شرکت بزرگ بوتان. همین بوتان کافی است تا دامنه فعالیت های او مشخص شود.رئیس هیات مدیره و مدیر عامل شرکت بوتان است، رئیس هیات مدیره انجمن مدیران صنایع ایران، رئیس هیات مدیره کنفدراسیون صنعت ایران، دبیر کل کانون عالی کارفرمایان ایران، رئیس هیات مدیره شورای صنایع لوازم خانگی ایران، رئیس هیات مدیره انجمن صنفی کارفرمایان توزیع کننده گاز مایع ایران است. عراقی متولد ۱۳۰۸ در تهران است.

4-شاهرخ ظهیری: حتما لااقل یکبار سس های او را تجربه کردید، به او سلطان سس هم می گویند ؛ پیشگام صنایع غذایی در کشور و بنیانگذار کارخانه‌های مهرام است.علاوه بر این، ظهیری ۸۰ ساله عنوان های دیگری نظیر: نایب رئیس اتاق های مشترک ایران و روسیه، ایران و استرالیا، ایران و ارمنستان و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، عضو هیات رئیسه اتاق ایران و کانادا، رئیس کمیسیون کشاورزی در صنایع و بسته بندی اتاق ایران، عضو هیات رئیسه انجمن مدیران، نایب رئیس کنفدراسیون صنایع غذایی ایران را نیز در کارنامه دارد. سلطان سس ایران ، متولد تهران است.

5-مهدی جاریانی: هربار که حمام بروید یا دست هایتان را بشویید، شاید به یاد جاریانی بیفتید. جاریانی متولد تهران است و ۶۲ سال سن دارد. جاریانی مدیر عاملی شرکت های: پاکسان، انتباه، تولی پرس، پخش عظیم، کالا مصرفی، تولید مواد اولیه داروپخش(تماد) را در کارنامه دارد.

 ۶- علینقی خاموشی: متولد تهران است، اما چه کسی نمیداند که او اصالتا مشهدی است؟

بالاخره دوران زیادی را به صندلی ریاست اتاق های بازرگانی تکیه زده و از سابقه دار هاست. به کت و شلوار عادیش نگاه کنید و با خودتان فکر کنید که در روزگاری نه چندان دور، هر مردی در شب دامادیش یکی از محصولات آقای مدیر را به تن می کرد. درست متوجه شدید، خاموشی ۷۱ ساله، این عنوان ها را در کارنامه دارد(به جهت فزونی تعداد شرکت هایی که به واسطه ریاستش در بنیاد در آنها نیز نفوذ داشته است از ذکر بسیاری از آنها در اینجا خودداری شده است): رئیس هیات مدیره شرکت سرمایه گذاری ایران، رئیس هیات مدیره شرکت های: ریسندگی و بافندگی مطهری و پوشاک جامعه، مدیر کل شرکت های: ریسندگی و بافندگی مقدم و تیم، مدیر تولید نساجی ممتاز، عضو شورای عالی پول و اعتبار و رئیس بنیاد مستضعفان.

۷- اسداله عسگراولادی: همین یکی –دو هفته قبل، جوابیه معترضانه ای را به یکی از روزنامه های کثیر الانتشار فرستاده بود، از آنها گله کرده بود که چرا از وی با عنوان «حاجی ترانسفر» نام برده اند. عسگراولادی اهل تهران است و چه کسی است که او را نشناسد. بر اساس روایتی پیر مرد خوش قلب در جریان نگرانی بخش خصوصی از واگذاری نمایشگاه بین المللی تهران با آن وسعت در آن نقطه اعیان نشین تهران در جمع هیات نمایندگان اتاق چنین گفته بود: جناب رئیس(آل اسحاق) اگر اجازه می دهید، بنده به عنوان یک «کاسب جزء» همین حالا چک خرید نمایشگاه را بکشم! این اظهار نظرش در مقابل دیدگان حیرت زده خبرنگاران در زمان خودش کم سر و صدا نکرد!از اعضای بنام مؤتلفه، رئیس اتاق مشترک ایران و چین، دارنده شرکت بزرگ «حساس» که در عرصه صادرات خشکبار و به خصوص پسته ایران در سطح جهان صاحب نام است. چند هفته قبل هم گفته شد دو بانک چینی را خریده، البته بعدا متذکر شد که کل بانک ها را نخریده ، بلکه سهام آنها را خریداری کرده است.

8-فاطمه مقیمی: اهل رشت است. به روسری و مزدای صورتی رنگش نگاه نکنید، راننده کامیون های زیادی آخر برج چشمشان به دست خانم رئیس دوخته شده است.موسس و مدیر عامل شرکت حمل و نقل بین الملل است و در کارگروه های مرتبط با موضوع حمل و نقل همکاری های زیادی دارد. داستان زندگیش هم خالی از لطف نیست. مقیمی قرار بوده مترجم یا معلم زبان باشد. ماجرا از جایی شروع شده که مترجم یک شرکت حمل و نقل بین المللی شده است و بعد وقتی صحبت های روسایش را ترجمه می کرده، فکر کرده که چرا خودش مدیر نشود. همین می شود که یک شرکت راه می اندازد و باقی ماجرا!

9-محمد مهدی رئیس زاده: مشهدی ۵۲ ساله انگار برای مدیریت در این دنیا حاضر شده: عضو هیات مدیره و مدیر عامل گروه صنایع سیمان کرمان، عضو هیات مدیره و مدیر عامل شرکت تسهیلات بازرگانی صنعتی، عضو هیات مدیره و مدیر عامل شرکت بازرگانی صنایع ملی ایران، رئیس هیات مدیره شرکت سرمایه گذاری سیمان کرمان، عضو هیات مدیره شرکت سیمان ممتازان، عضو هیات مدیره گروه تولیدی لاستیک بارز، نایب رئیس هیات مدیره شرکت صنایع چوب و کاغذ مازندران و… .

۱۰- احمد امیراحمدی: ۷۱ ساله است، اما خیلی جوان مانده، به گوش های شکسته و پف کرده اش که نگاه کنید ظاهرا رمز جوانیش را دریافتید، کشتی گیر با سابقه ای است. البته کیست که نداند کار و پول خوب هم آدمی را جوان نگه میدارد! کشتی‌گیر قدیمی با گوش‌های شکسته که به‌عنوان پدر سرب و روی کشور شناخته می‌شود اهل تهران است.علاوه بر سرب و روی، در صنعت شیشه و بلور هم کم فعالیت نکرده است. عناوینی چون: رئیس انجمن صنفی کارفرمایان صنعت شیشه و بلور استان تهران، و شرکت تعاونی تولید کنندگان شیشه و بلور و انجمن تخصصی صنایع همگن شیشه وبلور تهران، نایب رئیس خانه صنعت و معدن تهران و… را هم یدک می کشد.

11-تقی بهرامی نوشهر: فکر نکنید چون شهرتش به نوشهر ختم می شود شمالی ست. دو کلمه که حرف بزنید متوجه لهجه دلنشین اذریش خواهید شد.متولد ۱۳۲۴ در اردبیل است. اگر سر و کارتان به بازار آهن و … خورده، احتمالا میخواهید بدانید چه کسی فی این بازار را مشخص می کند. با پدر خوانده فولاد کشور آشنا شوید! مؤسس چندین شرکت بزرگ فولاد و فعال این صنعت است.او موسس شرکت های گرو.ه صنعتی نورد نوشهر، ذوب آهن اردبیل و سبلان و سهند، کارخانه قطعه سازی دینام و استارت اردبیل، سیمان خلخال، کاغذ سازی اترک اصفهان، رئیس انجمن فولاد کشور، دبیر کل خانه صنعت و معدن، رئیس هیات مدیره شرکت کشتیرانی لنگر است.

12-محمد صدر هاشمی‌نژاد: از مؤسسان اولین بانک خصوصی کشور و رئیس هیأت‌مدیره همان بانک، مدیر عامل شرکت توانمند ساختمانی استراتوس، کسی نمی‌داند او چقدر ثروت دارد، اما در زمینه ساختمان‌سازی و بازرگانی از بزرگان به شمار می‌رود. صدر هاشمی متولد ۱۳۲۹ در شهر کرمان است.

 ۱۳- پدرام سلطانی: شخصی که با وجود جوان بودن به‌عنوان یکی از بزرگان بخش خصوصی پتروشیمی معروف است.۴۱ سال سن دارد و متولد زاهدان است. رئیس هیات مدیره گروه شرکت های پرسال، عضو هیات مدیره و دبیر کل اتحادیه صادر کنندگان فرآرده های نفت، گاز و پتروشیمی ایران، موسس، عضو هیات مدیره و مدیر عامل صندوق توسعه صادرات فرآرده های نفتی ایران است.

 14-علی شمس اردکانی: مدیرعامل یک شرکت بزرگ خودروسازی و از فعالین بنام صنعت خودروسازی خصوصی در کشور. سوابق اجرای شمس اردکانی کم نیست که بتوان در چند خط تمام آنها را گفت. رئیس مجمع ایران برای فردا، مشاور وزارت نفت، عضو هیات مدیره بانک مسکن در امور بازرگانی و مالی در اردن، رئیس هیات مدیره شرکت های گروه سرمایه گذاری و تبدیل گاز به مایع نارکنگان، رئیس اجرایی هیات مدیره شرکت های آسیای آرام و صنایع خودرو کویر و گروه بین المللی ساروج بوشهر، دبیر کل اتاق بازرگانی ایران، عضو بنیانگذار منطقه آزاد قشم و…. شمس اردکانی متولد ۱۳۲۲ در اصفهان است.

15-عباسعلی قصاعی: از بازماندگان خاندان بزرگ سرمایه‌دار قصاعی و از بزرگ‌ترین فعالان صنعت چینی در کشور است. به سال۱۳۲۶ در نطنز به دنیا آمده و تا امروز نامش را با چینی و بلور در ذهن بازار ثبت کرده است. قصاعی ۶۳ ساله مدیر شرکت های صنایع چینی قصایی، چینی زرین ایران، چینی یاسمن، صنایع بسته بندی زرین بان و رئیس انجمن صنایع چینی ایران است.

 16-محسن بهرامی ارض اقدس: از مدیران ارشد حیات نو و مشاور شهردار تهران را در کارنامه اش دارد. بیشتر سمت های دولتی داشته مثل معاونت وزیر بازرگانی و مشاور وزارت نفت داشته است، اما این باعث نمی شود که ارض اقدس مشهدی چیزی از سایرین کم داشته باشد، چراکه در حال حاضر او مدیرعامل و عضو هیات مدیره ده ها شرکت صنعتی بزرگ است. ارض اقدس ۵۴ ساله است.

 17-احمد پورفلاح: از اقتصادی های خوش تیپ «خیر» به شمار می رود. متولد کرج است و حالا ۶۵ ساله شده. مدیرعامل شرکت بزرگ تأسیساتی سکو ایران است علاوه بر این عناوینی چون: قائم مقام رئیس هیات مدیره اتاق ایران و ایتالیا، نایب رئیس اتاق ایران و استرالیا، عضو شورای مرکزی ICC، عضو هیات امنای موسسه خیریه محک و… را نیز یدک می کشد.

18-مسعود دانشمند: ۶۱ سال دارد و اهل زاهدان است. دارنده یک شرکت بزرگ حمل و نقل دریایی است. اما شاید دوستی اش( با وجود کراواتی که همیشه به گردن دارد) با علینقی خاموشی هم جزو عناوینش باید ذکر شود. البته از دور دستی هم بر آتش هتلداری یا چیزی شبیه گردشگری و سفر و… دارد!

 19-هوشنگ ادهمی: همشهری روسای اتاق های ایران و تهران است، یک زنجانی ۵۸ ساله. عناوینی چون: مدیر عامل شرکت مبنای خاورمیانه(اکنون)، مدیرعامل سیمان فارس خوزستان، رئیس هیات مدیره شرکت توسعه معادن روی، مدیر گروه سیمان سازمان صنایع ملی ایران را در کارنامه اش دارد.

 ۲۰- اکبر برادر هریسچیان: تبریزی ۷۰ ساله است. فرش تبریز را چه کسی نمی شناسد؟ در اطراف تبریز هم منطقه ای وجود دارد به نام هریس، شاید نام فامیلش را از آن منطقه اخذ کرده باشد که اتفاقا اگر در ایران فرش تبریز مشهور است، در تبریز هم فرش هریس. او هم در این هنر-فن صاحب نام است.هریسچیان مدیر عامل و رئیس اتحادیه صادر کنندگان فرش ایران است.

21-محمدرضا بهرامند: تهرانی ۶۱ ساله، بی مقدمه بگذارید برخی از سمت هایش را مرور کنیم: عضو هیات مدیره شرکت های: تولید و فراوری مواد معدنی ایران، گدارسنگ، سنگاب همدان، معدنی پیرتاک، فراسنگ محلات، منطقه ای، معادن آذربایجان، فصلنامه سنگ، اروم کانسار، مدیر عامل و عضو هیات مدیره: فرامز تهران، مجتمع معادن نی ریز، سنگاب آذرشهر، معدنی ایران سنگ، مدیر مسئول مجله سنگ و معدن، عضو کمیته ملی برگزاری بیستمین کنگره جهانی معدن، مشاور وزیر معادن و فلزات در ستاد سیاست گذاری توسعه صادرات سنگ کشور- نایب رئیس کنونی کمیسیون معادن اتاق ایران و… .

 ۲۲- مهدی پورقاضی: دوباره نوبت به اصفهانی ها رسید، اینبار یک اصفهانی ۵۳ ساله. با عناوینی مثل: مدیر عامل شرکت نیرومند پلیمر و شرکت فرافن گاز تهران.

او در صنعتی فعال است که مردم کوچه و بازار به آن می گویند پلاستیک.

 23-احمد ترک نژاد: درست ۵۰ ساله است. متولد الشتر . ترک نژاد از جهادگران سال های قبل بوده و از اقتصادیان امروز! نام بانک خصوصی در کشورمان با پارسیان گره خورده، عناوینی مثل: مدیرعامل شرکت سرمایه گذاری بانک پارسیان، رئیس هیات مدیره شرکت تجاری بین المللی راهبرد پارسیان، رئیس هیات مدیره شرکت توسعه سیستم های حمل و نقل راه ابریشم، نایب رئیس هیات مدیره شرکت پارسیان اینترنشنال، عضو هیات مدیره شرکت گشترش هتل های لوتوس پارسیان را در کارنامه دارد.

24-محمدرضاجابر انصاری: ۶۱ ساله، اهل تهران، ایجاد یا مشارکت در تاسیس شرکت های: دژ پاد، صنایع فلزی سبک، گروه صنعتی سپاهان، آهن و فولاد اصفهان، ساخته های فلزی اصفهانیان، سرمایه گذاری صنایع ایران، سرمایه گذاری ساختمانی سخت آژند، زراعی محمدآباد، آجر ماشینی سه ام، بار آهن سپاهان، آژند سازه اسکان و مهر آژند، انبوه سازان اسکان، عضو موسس شرکت های عام و تشکل های صنفی موسسه اعتباری کارآفرینان، بانک کارآفرینان، فروسیلیس ایران، بیمه کارآفرین، اتحادیه صنایع فلزی سبک و… را یدک می کشد.

25-غلامرضا حمیدی انارکی: بالاخره نوبت به سمنان هم رسید، ۶۶ ساله است و عناوینی مثل: رئیس کارگاه شرکت پارادیس، عضو هیات مدیره شرکت سرب و روی، مدیر عامل شرکت های: باریت ایران، ایران کان آرا، تولید و فراوری مواد معدنی ایران، معدنی آهن آجین، فولاد زاگرس، مواد نسوز بیرجند، مدیرعهامل تهیه و تولید مواد نسوز کشور-رئیس کنونی کمیسیون معادن اتاق ایران و… را یدک می کشد.

 26-محمدرضا حیدری: درست ۶۰ ساله شده است، کردی از خطه کرمانشاه، رئیس هیات مدیره و مدیر عامل شرکت سیمان فارس و خوزستان و ۵۰عضویت در هیات مدیره بیش از ۵۰ شرکت بزرگ بورسی را در کارنامه دارد.

 27-مسعود خوانساری: بازهم یک اصفهانی، ۵۶ ساله است و موسس و مدیر عامل شرکت سرمایه گذاری آتی سامان .

  28-جمشید عدالتیان شهریاری: ۵۵ ساله و اهل تهران، بسیار خوشتیپ و البته مدیر، تحصیلاتش را در آلمان ادامه داده و مدیر عامل شرکت کمپاس ایران و سرپرست منطقه ۷ کمپاس بین الملل، رئیس هیات مدیره شرکت صنایع فراورده های غذایی پدیده دیناوند است.

  29-فرهاد فزونی: تهرانی ۶۳ ساله مدیر عامل و رئیس هیات مدیره شرکت های گروه سرزمین سبز است.

 ۳۰- توفیق مجد پور: تبریزی ۶۰ ساله، رئیس هیات مدیره شرکت کشتیرانی فرادریا و شرکت برادران مجدپور است.

… و البته میلیاردرهای ایران به همین فهرست ختم نمی شوند.



+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 10:22  توسط مرتضی یوسفی  | 

شعر تبريك سال نو

نفس باد صبا آفت جان خواهد شد
عید می آید و اجناس گران خواهد شد


قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس
باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد


همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد
و سرا پای وجودم نگران خواهد شد


می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما
عاقبت هرچه که او گفت همان خواهد شد


می رسد مرحله ی سخت و نفس گیر خرید
نوبت گند ترین کار جهان خواهد شد


کل عیدی و حقوقم به شبی خواهد رفت
بر سر جیب بغل ،فاتحه خوان باید شد


یک الف آدم و یک عائله آنهم پر خرج
وقت فرسودن اعصاب و روان خواهد شد


پول را با علف خرس یکی می دانند
فکر کردید که منطق سرشان خواهد شد


هانیه نعره بر آرد که ندارم مانتو
کامران از پی او تیز دوان خواهد شد


که پدر کفش و کت و پیرهنی می خواهم
بعد از او نسترنم مرثیه خوان خواهد شد


سام هم لنگه ی جوراب به پا می گوید
شستم از پنجه اش امسال عیان خواهد شد


قیمت پسته به قلب من ِآسیب پذیر
باز هم وای که آسیب رسان خواهد شد


زیر بازارچه با قیمت ماهی یا گوشت
آسمان دور سرم پُر دَ وَران خواهد شد


مغز گردو شده مانند طلا مثقا لی
مغزم از قیمت آن سوت کشان خواهد شد


کمرم گشت که در خانه تکانی سرویس
حالیا نوبت این فک و دهان خواهد شد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 10:55  توسط مرتضی یوسفی  | 

نامه سرگشاده همکلاسی احمدی نژاد در خصوص مدرک دکتری او

جناب آقای دکتر احمدی نژاد

رئیس جمهور محترم

بنده هم دانش آموخته دانشگاه علم وصنعت هستم و با شما و اطرافیانتان از دوران داشجویی آشنایی دارم و اتفاقا در گروه بندیهای سیاسی جزو اصولگرایان به حساب می آیم و مطالبی که می خواهم برایتان یاد آوری کنم را اصلا قصد نداشتم بیان کنم و برای خودم به عنوان خاطراتی از دوران تحصیل بایگانی کرده بودم لکن عملکرد 4 ساله حضرتعالی در دولت و مناظرات و سخنرانی های شما مرا بدین فهم رساند که حضرتعالی خود مصداق آیه شریفه " لم تقولون مالا تفعلون " هستید و فکر کردم این حق مردم است که دلیل این مصداق را بدانند لذا جهت یاد آوری و تذکر برای شما و تنها گذاشتن شما با وجدانتان مطالبی را که خود شاهد آن بودم را بیان می کنم .

آقای دکتر با فوق لیسانستان کاری ندارم و معتقدم هر طور که بوده و نبوده نوش جانتان چون شاهد آن نبودم اما دکترایتان را خوب یادم هست که بعد از انتخا ب به استانداری اردبیل دانشجوی دکتری شدید و استاد راهنمایتان هم وزیر فعلی راه آقای دکتر بهبهانی که آنروزها رئیس دانشکده عمران بود ،شد .

آقای دکتر بهبهانی را لااقل همه دانشجویان عمران و معماری می شناسند و از گذشته و نظرات و عقایدشان اطلاع دارند که چقدر سابقه درخشان انقلابی دارند ؟!!!!!!و حتی هنوز دانشجویان عمران کلاسهای ایشان را بخاطر دارند که از خاطراتشان در دورا ن تحصیل در آمریکا را با حسرت و ولع در سر کلاسهای مختلط بیان می کرد و چقدر اخلاق و ادب را مراعات می کرد ؟!! و اتفاقا همان موقع هم جای سوال بود که کسی مثل احمدی نژاد انقلابی چرا استاد راهنمایش بهبهانی است ؟ جواب به این سوال زیاد طول نکشید و در زمانی که حضرتعالی در واپسین روزهای استانداری با عجله از دکتری دفاع نمودید روشن شد که احمدی نژاد با بهبهانی چه سر و سری دارند !هر چند یکی انقلابی و دیگری ملی گرای مطلق است ! اما منافع هر دو حکم می کند که در مسئله دکتری با هم کنار بیایند .

آقای دکتر می شود بفرمائید در طی دوران استانداری اردبیل که اتفاقا لقب استاندار نمونه را هم از سردار سازندگی دریافت کردید و دلیل آن نیز پر کاری و تلاش شما عنوان شد ، چگونه به تحصیل هم رسیدید ؟ آنهم در مقطع دکتری عمران ؟ آیا آن موقع قانون منع تحصیل همزمان کارکنان دولت وجود نداشت ؟ یا برای شما که استاندار نمونه بودید و سابقه عضویت در شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه را داشتید، استثنا قائل بود ؟!

آقای دکتر از مسئله دکتری که بگذریم عملکرد حضرتعالی در استانداری اردبیل هم جالب است ، من اصلا اشاره ای به پرونده نفت و غیر نفت حضرتعالی یا همراهانتان نمی کنم فقط شاهد مثال از معاون فرهنگی و سیاسی خودتان و شهرداری یکی از شهرهای اردبیل می آورم .

معاون فرهنگی آن زمان شما اکنون کارمند وزارت کشور است و لباس روحانیت را به کناری نهاده است و خودش می گوید که بعد از اردبیل فهمیدم چگونه باید زندگی کنم !!!و به همین دلیل لباس روحانیت را کنار نهاده تا بهتر زندگی کند و معاون سیاسی شما نیز اکنون در نهاد ریاست جمهوری است همو که بارها به دلیل اختلاف نظر با شما در هزینه کرد و جانبداری از کاندیدای خاص ،قهر یا استعفا کرد ! و هردو به فعالیت بی نظیر شما در انتخابات سال 76 و حراج امکانات استانداری به نفع آقای ناطق نوری شهادت می دهند .!

آقای رئیس جمهور یادتان هست شهردار پارس آباد را چگونه بر کنار کردید ؟ همو که با ارسال نمابری از مکه مکرمه به دفتر استانداری عزل شد !آیا دلیل این عزل را بخاطر دارید ؟ آیا خاطرتان هست که به دلیل مقاومتش در برابر خواست شما برای تبلیغ ناطق نوری و استفاده از امکانات شهرداری چنین سزاوار برخورد قاطع شد !

شما حتی تحمل نکردید از آخرین سفر حج عمره ای که به حساب استانداری رفته بودید باز گردید و از همان مکه حکم عزلش را نوشته و به دفتر استانداری فکس کردید ، ما هنوز خوب به خاطر داریم !!

آقای رئیس جمهور یادتان هست کارخانه سیمان اردبیل چقدر پیشرفت فیزیکی داشت و شما برای خوش خدمتی به آقای هاشمی آنرا چگونه افتتاح کردید ؟ یکی از نقد هایی که به دولت آقای هاشمی می شد افتتاح زود هنگام پروژه ها در پایان دوره ریاست جمهوری بود ( همان کاری که اکنون خود حضرتعالی انجام می دهید ) و یکی از این پروژه ها هم کارخانه سیمان اردبیل بود که تنها نوار نقاله انتهایی کارخانه را با آوردن کیسه های سیمان از کارخانجات دیگر افتتاح نمودید ! خاطرتان هست ؟یا آنقدر خاطره دارید که گذشته های نه چندان دور را به خاطر نمی آورید ؟

آقای رئیس جمهور خواستم فقط یاد آوری نمایم که از جیب ملت و بیت المال چه خدماتی برای آقایان ناطق نوری و هاشمی انجام دادید .

راستی آقای رئیس جمهور چرا در انتخابات نهم استان اردبیل کمترین رای را به شما دادند ؟ مگر اولین استاندار اردبیل نبودید ؟و مگر استاندار نمونه نبودید ؟ پس چرا خدمات شما را نادیده گرفتند و کمترین رای را به شما دادند ؟! همه میدانند که مردم فهیم آذربایجان قدر دان مسئولین زحمت کش و خدوم خود هستند و در میهمان نوازی هم زبان زدند اما چگونه شد که رای مردم در این استان اینگونه به کسی غیر از شما تعلق گرفت ؟

آقای رئیس جمهور من یادم نمی آید حضرتعالی در زمانی که آقای مهاجرانی طرح تغییر قانون اساسی و تمدید مدت ریاست جمهوری آقای هاشمی را مطرح کرد در کدام روزنامه یا شبکه تلویزیونی به این پیشنهاد عکس العمل نشان دادید ؟ اگر شما یادتان هست بگویید تا با مراجعه به آن تجدید خاطره کنیم !

آقای دکتر از استانداری اردبیل هم بگذریم .

- یادتان هست بلوا و آشوبی که در سال 77 در دانشگاه علم وصنعت برای جملات سخنرانی که از آقای هاشمی به عنوان سردار چاپندگی یاد کرده بود ،بر پا کردید ؟ من آنروزها فکر می کردم که این حرکت برای جملاتی است که سخنران در مورد فقه گفته بود ولی بعد ها دیدم که شما بیشتر مسئله و مشکلتان با عنوان چاپندگی برای ستون خیمه انقلاب است ( تعبیر خود حضرتعالی در روزهای تحصن ) و فقه فقط برای شما دستاویزی برا تهییج دانشجویان و مردم است .

- یادتان هست حدود 10 روز دانشگاه را به تعطیلی کشاندید ؟

دوستانتان هم بودن آقایان دکتر محمد سلیمانی ، کامران دانشجو، حسین بلندی ،شهرام محمد نژاد ،علی احمدی و نصیری و ....

- یادتان هست که تغذیه و منابع مالی تحصن از کجا ها می رسید ؟

- یادتان هست حتی در روزهای تحصن به متحصنین مجرد وعده یک میلیون تومان هدیه در صورت ازدواج را می دادید ؟

- یادتان هست که آقایان رامین ،علی احمدی ،برادرتان داوود ، و حاج آقای ثمری مردم را از شهرک شهید محلاتی "که نامبردگان از ساکنین و فعالین مسجد شهرک بودند ، "جلوی درب اصلی دانشگاه می آوردند و تهییجشان می‌کردند؟

یادتان هست که از این بلوا به انقلاب فرهنگی دوم تعبیر می کردید و در صدد بودید انقلاب فرهنگی دوم را از علم و صنعت شروع و به کل جامعه تعمیم دهید و جامعه را پاکسازی کنید ؟

- یادتان هست چه در گیریهایی بین دانشجویان پدید آمد ؟

- یادتات هست به عنوان عضو شورای متحصنین چه نظراتی داشتید و تحصن را به کدام سو هدایت می کردید ؟

- یادتان هست که در شبهای آخر برخی دوستان دانشجوی شما که اکنون در نهاد ریاست جمهوری مدیر کل روابط عمومی و ...هستند به همرا ه آن دوست غیر دانشجویی که از قم می آمد و اکنون دبیر ستاد راهیان نور است با قیچی آهن بر که دزدان برا ی بریدن قفل از آن استفاده می کنند، سعی در بریدن قفل و زنجیر درب اصلی دانشگاه و هدایت مردم تهییج شده، به داخل دانشگاه، برای ایجاد درگیری داشتند و اینها با اطلاع کامل شما بود ؟

- یادتان هست به دنبال خونریزی و کشتار در دانشگاه بودید ؟ آنهم بخاطر عنوان چاپندگی برای آقای هاشمی ؟!!

امروز مطمئنم که این کارها برای دفاع از فقه نبود که اگر چنین بود در مقابل توهین به پیامبر (ص) در آموزش و پرورش تحت مدیریت دوستان خود ساکت نمی نشستید .

آقای دکتر یادتان هست که اگر درایت و تدبیر حضرت آیت الله حمیدی مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه نبود که در روز آخر اعلام کردند:" ادامه تحصن را حرام میدانند " چه اتفاقی می افتاد ؟ یقینا خیلی بدتر از 18 تیر معروف می شد و من یادم هست که نظر این عالم بزرگوار ابو الشهید را هم قبول نداشتید و چه تلاشی داشتید که حتما انقلاب فرهنگی دوم را با خونریزی آغاز نمایید!

رئیس جمهور عزیز دیگر به ماجرای کتک کاری دکتر صالحی که در زمان ریاست شما بر شهرداری اتفاق افتاد و کتک زنندگان شب قبل با شما دیدار کردند و بعد از کتک کاری هم در شهرداری مشغول شدند نمی پردازم !

جناب رئیس جمهور مطلب دیگری که خاطر مان را آزرد خطاب شما به آقای دکتر محسن رضایی در ایفای نقش نوشاندن جام زهر به حضرت امام بود ! میدانم که محسن رضایی بزرگتر از آن است که در این باب برای شما جوابی بدهد برای همین هم برخودم لازم میدانم که از فرمانده دوران دفاع مقدسمان دفاع کنم .

می دانم که آقا محسن هنوز قصد ندارد برخی نا گفته ها را بگوید و میدانم که از شما نخواهد پرسید در 8 سال جنگ کجا بودید ؟

میدانم که شخصیت آقا محسن اجازه نمی دهد شما را مقابل دوربین 70 میلیونی کنف کند !

اما آقای رئیس جمهور من سوالی دارم

جناب آقای دکتر ممکن است بفرمایئد بین سالهای 59 تا 66 کجا تشریف داشتید ؟ ممکن است بفرمایئد در عملیاتهای ثامن الائمه ،طریق القدس ،فتح المبین ،بیت المقدس ، رمضان ، والفجرهای مقدماتی و یک ، محرم و مسلم ابن عقیل، خیبر و بدر ،والفجر هشت ،‌کربلای 4و 5 ، بیت المقدس 2و3 و والفجر10 کجا بودید ؟ و فرماندهی کدام یگان را بر عهده داشتید ؟ نگران ریا نباشید که قبلا با انتشار عکسهایتان با لباس بسیج مرتکب این عمل شده اید و یا با انتشار عکسهای بازدید از مناطق عملیاتی جنوب این عمل را بخوبی انجام داده اید !

آقای دکتر می شود احکامی که برای فر ماندهی گردانها یا تیپهایی که بر عهده داشتید را هم منتشر نمایید تا مردم بیشتر با خدمات و زحمات شما آشنا شوند و ارادت ما به شما کاملتر گردد ؟

جناب رئیس جمهور وقاحت دارد از کسی که فقط 6 ماه در سال پایانی جنگ برای گرفتن عکس یادگاری در گردان مهندسی حضور داشته از نوشاندن جام زهر حرف بزند .

آقای دکتر اگر سنتان اجازه حضور در جنگ نمی داد حرفی بود لکن شما در سالهای 59 و 60 دانشجو بودید نمی توانید عذری در عدم حضورتان در نبرد های خرمشهر و سوسنگرد و ... داشته باشید .

جناب رئیس جمهور بنده به خودم جرات می دهم و در این مورد می گویم لطفا ساکت !

چرا که اگر شما و یارانتان که در لباس مقدس پاسداری هم از جبهه گریزان بودند ، در جنگ حضور پیدا می کردید شاید در رمضان یا خیبر و بدر جنگ بامشکل کمبود نیرو و امکانات مواجه نمی شد ، کمر دشمن در قطع ارتباط بصره با بقیه خاک عراق می شکست و امام مجبور به نوشیدن جام زهر نمی شد .

آقای دکتر شما که سنگر پشت میز فرمانداریها و استانداریها را به حضور در جنگ ترجیح دادید حق اظهار نظر در باره جنگ و پایان آنرا ندارید

آقای دکتر ای کاش فقط به عدم حضور اکتفا می کردید اما دوستانتان پا را از این هم فراتر گذاشته و تفرقه و نفاق را هم به جمع لشگرها تزریق می کردند تا مانع موفقیت یاران امام باشند و اکنون وجدانهای سالم قضاوت خواهند کرد که جام زهر دست چه کسانی بود .

جناب دکتر ما سالها به مدرک دانشگاهیمان افتخار می کردیم که در دانشگاهی تحصیل کرده ایم که سردارانی چون احمد متوسلیان ، محمود شهباز ی ،یوسف کابلی و محمد حسن درولی و....در آن تحصیل کرده اند اما اکنون عارمان می آید که بگوئیم علم و صنعتی هستیم برای اینکه رئیس جمهوری چون شما که سراسر تناقض و عوامفریبی است از این دانشگاه سر بلند کرده ، اما نه ما باز هم به علم و صنعتی بودنمان افتخار خواهیم کرد چرا که مردم میدانند حساب شما با مردانی چون متوسلیان و شهبازی و .... جداست و افتخار ماهم به وجود همان مردان مرد است و نه کسی چون شما.

امیر میانجی

فارغ التحصیل علم و صنعت

منبع : سایت شفاف

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 19:32  توسط مرتضی یوسفی  | 

گردنبند مروارید

 

ويكتوريا دختر زيبا و باهوش پنج ساله اي بود.

يك روز كه همراه مادرش براي خريد به فروشگاه رفته بود، چشمش به يك گردن بند مرواريد بدلي افتاد كه قيمتش ۱۰ دلار بود، دلش بسيار آن گردن بند را ميخواست. پس پيش مادرش رفت و از مادرش خواهش كرد كه آن گردن بند را برايش بخرد.

مادرش گفت:
خوب! اين گردن بند قشنگيه، اما قيمتش زياده، خوب چه كار مي توانيم بكنيم!
من اين گردن بند را برات مي خرم اما شرط داره، وقتي به خانه رسيديم، يك ليست مرتب از كارها كه مي تواني انجام شان بدهي رو بهت مي دم و با انجام آن كارها مي
تواني پول گردن بندت رو بپردازي و البته مادر بزرگت هم براي تولدت چند دلار تحفه مي ده و اين مي تونه كمكت كنه.

ويكتوريا قبول كرد …

او هر روز با جديت كارهايي كه برايش محول شده بود را انجام مي داد و مطمئن بود كه مادربزرگش هم براي تولدش مقداري پول هديه مي دهد.

بزودي ويكتوريا همه كارها را انجام داد و توانست بهاي گردن بندش را بپردازد.

واي كه چقدر آن گردن بند را دوست داشت.
همه جا آن را به گردنش مي انداخت؛ كودكستان، بستر خواب، وقـتي با مادرش براي كاري بيرون مي رفت، تنها جايي كه آن را از گردنش باز مي ‌كرد حمام بود، چون
مادرش گفته بود ممكن است رنگش خراب شود!

پدر ويكتوريا خيلي دخترش را دوست داشت.

هر شب كه ويكتوريا به بستر خواب مي رفت، پدرش كنار بسترش روي صندلي مخصوصش مينشست و داستان دلخواه ويكتوريا را برايش مي خواند.

يك شب بعد از اينكه داستان تمام شد، پدر ويكتوريا گفت:
ويكتوريا ! تو من رو دوست داري؟

- اوه، البته پدر! خودت مي دوني كه عاشقتم.

- پس اون گردن بند مرواريدت رو به من بده !!!

- نه پدر، اون رو نه! اما مي توانم عروسك مورد علاقه ام رو كه سال پيش براي تولدم به من هديه دادي رو به خودت بدم، اون عروسك قشنگيه، ميتواني در مهماني هات دعوتش كني، قبوله؟

- نه عزيزم، باشه، مشكلي نيست …

پدرش روي او را بوسيد و نوازش كرد و گفت: "شب بخير عزيزم"

هفته بعد پدرش مجددا بعد از خواندن داستان، از ويكتوريا پرسيد:
ويكتوريا ! تو من رو دوست داري؟

- اوه، البته پدر! خودت مي دوني كه عاشقتم.

- پس اون گردن بند مرواريدت رو به من بده !!!

- نه پدر، گردن بندم رو نه، اما مي توانم اسب كوچك و قشنگم رو بهت بدم، او موهايش خيلي نرم و لطيفه، مي تواني در باغ با او قدم بزني، قبوله؟

- نه عزيزم، باشه، مشكلي نيست …

و دوباره روي او را بوسيد و گفت:
"خدا حفظت كنه دختر زيباي من، خوابهاي خوب ببيني"

چند روز بعد، وقتي پدر ويكتوريا آمد تا برايش داستان بخواند، ديد كه ويكتوريا روي تخت نشسته و لب هايش مي لرزد.

ويكتوريا گفت : "پدر، بيا اينجا" ، دست خود را به سمت پدرش برد، وقتي مشتش را باز كرد گردن بندش آنجا بود و آن را در دست پدرش گذاشت.

پدر با يك دستش آن گردن بند بدلي را گرفته بود و با دست ديگرش، از جيبش يك قوطي چرمي طلايي رنگ بسيار زيبا را بيرون آورد. داخل قوطي، يك گردن بند زيبا و اصل مرواريد بود!!! پدرش در تمام اين مدت آن را نگهداشته بود. او منتظر بود تا هر وقت ويكتوريا از آن گردن بند بدلي صرف نظر كرد، آن وقت اين گردن بند اصل و زيبا را برايش هديه بدهد.


اين مسأله دقيقاً همان كاري است كه خداوند در مورد ما انجام ميدهد! او منتظر مي ماند تا ما از چيزهاي بي ارزشي كه در زندگي به آن ها چسبيديم دست بكشيم، تا
آنوقت گنج واقعي اش را به ما هديه بدهد. اين داستان سبب مي شود تا درباره چيزهايي كه به آن دل بستيم بيشتر فكر كنيم … سبب مي شود، ياد چيزهايي بيفتيم كه
به ظاهر از دست داده بوديم اما خداي بزرگ، به جاي آن ها، چيزهاي بهتر و گرانبهاتري را به ما ارزاني داشته ...

زندگي را قدر بدانيم، در هر لحظه شكرگزار او باشيم ولي خودمان را به سكون و يكنواختي هم عادت ندهيم. چراكه زندگي جاريست و همانگونه كه خداوند شايسته ترين
نعمت ها را براي بندگانش قرار داده همواره فرصت ها و افق هاي بهتري در انتظار ماست كه در سايه ي تلاش، بردباري و ايمان به آينده تحقق خواهد يافت


برچسب‌ها: داستان
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 11:34  توسط مرتضی یوسفی  | 

سه پرسش سقراط

 
هر زمان شايعه اي روشنيديدو يا خواستيد شايعه اي را تکرار کنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد!
در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزي فيلسوف بزرگي که از آشنايان سقراط بود،با هيجان نزد او آمد و گفت:سقراط ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟
سقراط پاسخ داد:"لحظه اي صبر کن.قبل از اينکه به من چيزي بگويي از تومي خواهم آزمون کوچکي را که نامش سه پرسش است پاسخ دهي."مرد پرسيد:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل از اينکه راجع به شاگردم بامن صحبت کني،لحظه اي آنچه را که قصدگفتنش را داري امتحان کنيم.
اولين پرسش حقيقت است.کاملا مطمئني که آنچه را که مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟مرد جواب داد:"نه،فقط در موردش شنيده ام.
"سقراط گفت:"بسيار خوب،پس واقعا نميداني که خبردرست است يا نادرست.
حالا بيا پرسش دوم را بگويم،
"پرسش خوبي"آنچه را که در موردشاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟"مردپاسخ داد:"نه،برعکس…
"سقراط ادامه داد:"پس مي خواهي خبري بد در مورد شاگردم که حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟"مردکمي دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.
سقراط ادامه داد:"و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که مي خواهي در مورد شاگردم به من بگويي برايم سودمند است؟"مرد پاسخ داد:"نه،واقعا…"
سقراط نتيجه گيري کرد:"اگرمي خواهي به من چيزي رابگويي که *نه حقيقت داردونه خوب است و نه حتي سودمند* است پس چرا اصلا آن رابه من مي گويي؟
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 18:44  توسط مرتضی یوسفی  |